تبليغاتX
عشق

عشق

عاشقی

می خوام بدونی

پاییزمی خوام بدونی اسمت همـیشه رو لبامه پاییز

پاییزمی خوام بدونی چـشمـات آیینه ی نـگامه پاییز 

پاییزمی خوام بدونی قلـبم واسـه تـو بی قرارهپاییز

پاییزمی خوام بدونی شـعرام ترانه ی چـشـاته پاییز

پاییزمی خوام بدونی بی تو اشکم داره میباره پاییز 

پاییزمی خوام بدونی دسـتات پـنـاه این خـراب پاییز 

پاییزمی خوام بدونی لبهام تشنه بوسـه هات  پاییز

پاییزمی خوام بدونی خورشید پیش توچو ماهه  پاییز

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 23:16  توسط میلاد خورسند  | 

برای عـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشق

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.       

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش

خیلی وقتی ست که به آسمان نگاه نکرده ام

خیلی وقتی ست که به زندگی لبخند نزده ام

خیلی وقتی ست که دلتنگی مهمان خانه دل من است

خیلی وقتی ست که اشک همدم چشمان من است

خیلی وقتی ست که تو را می جویم

خداوندا کمکم کن که یادت در تمام لحظاتم جاری باشد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 23:14  توسط میلاد خورسند  | 

فقط همین

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌ دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 23:12  توسط میلاد خورسند  | 

 اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟                                             رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟                                               اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم                                                 
 
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟

 اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟

  روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟

اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟

دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟

اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟                       

تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟

 اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟

 بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟                  

 اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟

 چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره

اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟

 پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟

اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟

هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟

اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟ 

 هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟        

اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم                    

 با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم

 اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟     

من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن                 

من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن     

 اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو

 خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو           

خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 13:19  توسط میلاد خورسند  | 

Image and video hosting by TinyPic 
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:47  توسط میلاد خورسند  | 

عشق نمي پرسه.

عشق نمي پرسه که تو کي هستي؟ 

 عشق فقط ميگه تو مال مني...

عشق نمي پرسه که اهل کجايي ؟

   فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني...  

 عشق نمي پرسه که چي کار مي کني؟

  فقط ميگه باعث ميشي قلب من به ضربان بيفته...

عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟

     فقط ميگه هميشه با مني...

 عشق نمي پرسه که دوستم داري؟

       فقط ميگه دوستت دارم...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:46  توسط میلاد خورسند  | 

جدایی مجهول نامفهوم عشق

بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم...

 من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!

 تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین....

بیا در میان عاشقان بهترین باشیم ، ما می توانیم عاشقترین باشیم...

 من و تو یعنی عشق ، عشق یعنی ما ، ما یعنی یک دنیا خوشبختی!

 تو یعنی بهترین ، زیباترین ، عاشقترین ، لایق ترین.... 

توو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد و برای همیشه...

 تو یعنی اسیر ، یک اسیر در این قلب بی طاقت...

 من و تو با هم یعنی یک قصه بی پایان...

 من برای تو ، تو برای من ، ما برای هم ، چقدر قشنگ است این عشق من و تو....

 تو گل من ، من باغبان تو ، تو دریای من ، من ساحل تو ....

 تو طلوع من ، من وجود تو ، تو نفس من ، من هوای تو....

 تو باران من ، من سرپناه تو ، تو مهتاب من ، من آسمان تو...

 تو اسیری در قلبم ، خیلی عزیزی برایم ، باور کنی ، باور نکنی برایت میمیرم!

 بیا در میان عاشقان دیوانه ترین باشیم ، ما می توانیم برترین باشیم....

 تو دنیای من ، من دیوانه تو ، تو بمان تا بگویم همه زندگی ام فدای تو....

 من و تو در میان عاشقان عاشقترینم ، من و تو از عشق بالاترینیم....

 عشق بدون تو عشق نیست ، این زندگی بدون تو زیبا نیست....

 با تو شادم ، بی تو پریشانم ، با من بمان تا همیشه لبخند عشق بر روی لبانم باشد...

زیباترین لحظه زندگی ام با تو ، قشنگترین خاطره هایم در کنار تو ، زندگی ام ، عشقم ،  نفسم فقط تو!

 اینهمه احساس عاشقانه تقدیم به تو ، این قلب کوچک و بی طاقتم فدای تو ، یک دنیا

 عشق و محبت برای تو ، یک کلام پرمحبت دوستت دارم عزیزم از طرف عشق تو....

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:45  توسط میلاد خورسند  | 

نامش تنها انسان بود و تنها دارایی اش تنهایی

نامی نداشت، نامش تنها انسان بود و تنها دارایی اش تنهایی

گفت: تنهایی ام را به بهای عشق می فروشم. کیست که از من قدری تنهایی بخرد؟

هیچ کس پاسخ نداد

گفت: تنهایی ام پر از رمز و راز است. رمزهایی از بهشت. رازهایی از خدا.

با من گفتگو کنید تا از حیرت برایتان بگویم

هیچ کس با او گفتگو نگرد

و او میان این همه تن، تنها فانوس کوچکش را برداشت و به غارش رفت. غاری حوالی دل.

می دانست آنجا همیشه کسی هست. کسی که تنهایی می خرد و عشق می بخشد

او به غارش رفت و ما فراموشش کردیم و نمی دانیم چه مدت انجا بود

سیصد سال و نه سال بر آن افزون؟ با نه، کمی بیش و کمی کم. او به غارش رفت و ما نمی دانیم

 چه کرد و چه گفت و چه شنید؛ و نمی دانیم آیا در غار خوابیده بود یا نه؟

اما از غار که بیرون آمد بیدار بود، آنقدر بیدار که خواب آلودگی ما برملا شد. چشمهایش دور

 خورشید بود، تابناک و روشن که ظلمت ما را می درید

از غار که بیرون آمد هنوز همان بود با تنی نحیف و رنجور. اما نمی دانم سنگینی اش را زا کجا

 آورده بود که گمان می کردیم زمین تاب وقارش را نمی آورد و زیر پاهای رنجورش درهم

خواهد شکست.

از غار که بیرون آمد، باشکوه بود. شگفت و دشوار و دوست داشتنی. اما دیگر سخن نگفت.

انگار لبانش را دوخته بودند، انگار دریا دریا سکوت نوشیده بود.

و این بار ما بودیم که دنبالش می دویدیم برای جرعه ای نور. برای قطره ای حیرت و او بی آنکه

 پیزی بگوید، می بخشید، بی آنکه چیزی بخواهد.

او نامی نداشت، نامش تنها انسان بود و تنها دارایی اش تنهایی

 5

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:45  توسط میلاد خورسند  | 

کجا بودی ...

کجا بــودي وقتي برات شکستـم  * يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد * داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد

کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات   *   شبا نشستم به هواي چشمـــات

کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم  * عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم   * هــر چــي که باورت نميشه ديـدم

کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم  *  نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم

کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت * خون جاي گريه از چشام ميـريخت

کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد *  امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم *  سوختم و از غمت خاکستر شدم

        خنده واسه هميشه از لبـام رفت

        رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت

 

 
بنويس خاطرات آينده را و مقدر كن احتمال ديدارمان را در قيامتي
 
نزديك طوري كه هيچ يادم نيامده باشد طوري كه هيچ يادت نيامده باش
 
د بنويس نام كوچكم را بزرگ درست كنار نام خودت و در خاطرات
 
آينده مصور كن آفتاب بمانی تو به من خيره شدي تو كه با نگاهت در
 
شعر من سوختي از طپش تنهايي سكوتم بر تو خيره شدم آن زمان كه تو
 
 را از بر خواندم

در ذهنت تيره شدم به شكل خاكستري شعرهايم در نگاهت پاك شدم در
 
 نفسهايت حذف شدم من كه در هر ثانيه با تو ثبت شدم اكنون در بادم
 
مثل شعله اي در باد بي يادم من تو را از بر خواندم من كه در شعرم تو
 
را همدرد خواندم در نگاهت ردپايي از نفرت درك كردم
 
  در حضور دردم حضورت را حس نكردم همين لحظه بود كه تو را از
 
 شعرم حذف كردم لحظه اي رسيده است

 از نوع حسرت ها فرصتي ازفاصله ها زماني به شكل خاطره ها به
 
ديروز خيره مي شوي تكرارش مي كني اين تكرار ترس از فرداهاست
 
ترس از خاطره هاست ديروز را از بر كن فردا را پر پر كن كه فردايي
 
 نخواهيم ديد كه فرداها همه بي بنيادند

بنويس خاطرات آينده را و مقدر كن احتمال ديدارمان را در قيامتي
 
 نزديك طوري كه هيچ يادم نيامده باشد طوري كه هيچ يادت نيامده باشد
 
بنويس نام كوچكم را بزرگ درست كنار نام خودت و در خاطرات آينده
 
 مصور كن آفتاب بمانی تو به من خيره شدي تو كه با نگاهت در شعر
 
من سوختي از طپش تنهايي سكوتم بر تو خيره شدم آن زمان كه تو را
 
از بر خواندم

در ذهنت تيره شدم به شكل خاكستري شعرهايم در نگاهت پاك شدم در
 
 نفسهايت حذف شدم من كه در هر ثانيه با تو ثبت شدم اكنون در بادم
 
مثل شعله اي در باد بي يادم من تو را از بر خواندم من كه در شعرم تو
 
 را همدرد خواندم در نگاهت ردپايي از نفرت درك كردم

 در گرماي تنت لذت هوس را لمس كردم در حضور دردم حضورت را
 
 حس نكردم همين لحظه بود كه تو را از شعرم حذف كردم لحظه اي
 
 رسيده است

 از نوع حسرت ها فرصتي ازفاصله ها زماني به شكل خاطره ها به
 
ديروز خيره مي شوي تكرارش مي كني اين تكرار ترس از فرداهاست
 
 ترس از خاطره هاست ديروز را از بر كن فردا را پر پر كن كه
 
فردايي نخواهيم ديد كه فرداها همه بي بنيادند

بنويس خاطرات آينده را و مقدر كن احتمال ديدارمان را در قيامتي
 
 نزديك طوري كه هيچ يادم نيامده باشد طوري كه هيچ يادت نيامده باشد
 
 بنويس نام كوچكم را بزرگ درست كنار نام خودت و در خاطرات آينده
 
 مصور كن آفتاب بمانی تو به من خيره شدي تو كه با نگاهت در شعر
 
من سوختي از طپش تنهايي سكوتم بر تو خيره شدم آن زمان كه تو را
 
 از بر خواندم

در ذهنت تيره شدم به شكل خاكستري شعرهايم در نگاهت پاك شدم در
 
 نفسهايت حذف شدم من كه در هر ثانيه با تو ثبت شدم اكنون در بادم
 
مثل شعله اي در باد بي يادم من تو را از بر خواندم من كه در شعرم تو
 
 را همدرد خواندم در نگاهت ردپايي از نفرت درك كردم

 در گرماي تنت لذت هوس را لمس كردم در حضور دردم حضورت را
 
حس نكردم همين لحظه بود كه تو را از شعرم حذف كردم لحظه اي
 
رسيده است

 از نوع حسرت ها فرصتي ازفاصله ها زماني به شكل خاطره ها به
 
 ديروز خيره مي شوي تكرارش مي كني اين تكرار ترس از فرداهاست
 
 ترس از خاطره هاست ديروز را از بر كن فردا را پر پر كن كه
 
فردايي نخواهيم ديد كه فرداها همه بي بنيادند

 
 

آغاز دوست داشتن است

گرچه پايانه راه ناپيداست

من به پايان نينديشيدم

كه همين دوست داشتن زيباست ...

دلم گرفته است


دلم گرفته است


به ایوان می روم و انگشتانم را


بر پوست کشیده ی شب می کشم


چراغ های رابطه تاریکند


کسی مرا به افتاب


معرفی نخواهد کرد


کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد


پرواز را به خاطر بسپار


پرنده مردنی است .

1

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:44  توسط میلاد خورسند  | 

دهکده عشق

درد و دل با خدا

دلم گرفته، ای خدا

این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه .

دلم گرفته، ای خدا

حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه.

دلم گرفته ازهمه

از این روزای سوت و کور .

از این ترانه مردگی، از این شبهای بی عبور.

تمام لحظه های دلم زیر هجوم حادثه منتظر

یه راهیه تا دوباره به توبرسه .

دلم گرفته، ای خدا

گریه امونم نمی ده ،چرا دیگه حتی دلم

تو رونشونم نمی ده .

گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم.

اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم .

دلم گرفته ، ای خدا

واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام .

دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی.

دلم گرفته ،ای خدا حتی بهشتو نمی خوام .

1

خونه قلب من مال توست

چشم من همیشه دنبال توست

از تو خوندن پایان نداره

دور از تو موندن امکان نداره

هر روز از تکرار نامت به نفس نفس می افتم

نه به فکر کار دیگه نه به یاد کس می افتم

پاکی عشق تو مثل رنگ سبز نوبهاره

هرچی که قشنگ و زیباست تو رو به یاد من میاره

مثل پرواز تخیل قشنگ کودکان

روی برگ پرنیان باورم نوشتمت

و به یاد خاک بارون زده کوچه عشق

تو رو با اشک چشام تو دفترم نوشتمت

آنچنان شکر به درگاه خدا کردم تا

اومدن فرشته ها از آسمون به دیدنت.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 11:42  توسط میلاد خورسند  |